بیدار شدن من در یک روز واقعا مثل همان مثال از دنده چپ بیدار شدن بود. به هر چیزی فکر می کردم نمی توانستم به سمتش بروم و دست و دلم به کار نمی رفت مگر انجام کارهای ضروری.

حس بدی بود.
مشکل جوری بود که انگیزه نداشتم که حتی سعی کنم که بخواهم از آن حال بد خارج شوم.
تا شب درگیر این موضوع بودم که چرا حالم بد است و چرا نمی توانم از این حس بد خارج شوم و تغییر احساس و درون خودم به وجود بیاورم.
مدام از خدا درخواست کمک می کردم که بتوانم این تغییر حال را تجربه کنم. بعد از نماز مغرب، همینطور که در کانالها تلگرام جستجو میکردم از این گروه به آن گروه چشمم به یک سخنرانی افتاد آن را گوش کردم کلمات و جملات جادویی شنیدن که دلم را آرام کرد.
تفکر و یاد مهربانی خدا در دلم زنده شد.
اینکه چه نعمت هایی تا الان به من داده و باز میتواند بدهد. او توانا، قادر و مهربان است.
و در آخر گریه بر امام حسین علیه السلام بود که دلم را آرام تر کرده و اشکم را سرازیر دیگر سبک شدم و دلم قوت گرفت.
شب هنگام با تکرار ذکری به خواب رفتم کتاب حدود ای غرق در آرامش و لذت بودم.
فردا صبح بیداری من شکل دیگری داشت متفاوت از روز قبل. پر از آرامش و اطمینان که کسی هست که تمام حواسش به من و زندگی من است.
تمام حواسم را در طی روز به اون مشغول کردم. سعی کردم در آن حال بمانم. من به توجه خیلی اعتقاد پیدا کردم جمله معروف دکتر جو دیسپنزا این نشود جا هرکجا باشد انرژی هم همانجاست. وقتی به قدرت پروردگار فکر می کنی و آن را در ذهن خود پرورش می دهی از آن قدرت نیرو و انرژی می گیری و می توانیم متفاوت باشی.
همیشه هم به این فکر نکنیم که داشتن حس و حال بد نامناسب است و باید سریع از آن خارج شد همیشه حس بد نشان دهنده چیزی است که دنبالش میگردیم باید بدانیم که آن حس بد میخواهد نبودن چه حس خوبی را به ما تذکر بدهد.
اگر خشم است باید آن را به صبر و بردباری بدهیم.
اگر کینه است باید آن را به بخشش بدهیم.
اگر ترس از باید آنرا به عشق و ایمان بدهیم.
و در نهایت از دل هر بدی و منفی خوبی و مثبتی را بیرون بکشیم